شیشه خیس

 
نویسنده : Cloudy man - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۳۱
 

ترديدی کُشنده

کافه ها همه خاليند

خيابانها دوباره خيس شده

همه چيز حکايت از شهر بارونی بعد از فصل تعطيلات داره

موقعی که همه توريست ها ميرن و بادهای سردی شروع به وزيدن می کنه

و دختر {رويايی} من تو هواپيما ست ، {به سمت} خونه....

 

عاشق هيچکس ديگه ای نخواهم شد

چونکه من عاشق تو شده ام

زمان کمی برد تا اون {حس} رو فهميدم

الان حتم دارم که حقيقيه

اما

ترديدی نحس

منو وادار کرد که آشکارش نکنم

آه ، روميو زير باران ايستاده

و من ميدونم که خودم گذاشتم از دستم بره

ترديد نحس

ترديد نحس

تو رو امروز صبح دوباره ديدم

که به سمت پايين ساحل قدم می زدی

و با وجوديکه صدها کيلومتر از من دوری

به قدری فاصله داشتی که با يک دست دراز کردن می گرفتمت

اما وقتی نزديک شدم

و به صورتش نگاه کردم

فهميدم که اينطور نبود ، نه نه ...

آه روميو زير باران ايستاده

و من .. ، آره می دونم ، من گذاشتم از دستم بره

ترديد نحس

ترديد نحس

می خوام سوار قايقم بشم و برم

آه روميو زير باران ايستاده

و من .. ، آره می دونم که من گذاشتم از دستم بره

ترديد نحس

ترديد نحس

ترديد نحس

ترديد نحس

می خوام برم يه کم شکسپير بخونم

و ياد شو از سرم خارج کنم

خيلی هم مهم نيست

می خوام يه کمی از فکرش بيام بيرون

فقط يه کم.


 
 
 
نویسنده : Cloudy man - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۳۱
 

CHRIS DE BURGH
INTO THE LIGHT
FATAL HESITATION

The cafes are all deserted 
The streets are wet again
There's nothing quite like an out of season holiday town in the rain
When the tourists go and the cold winds blow
And my girl is on a plane, home...

I'm never going to love another 
The way that I have loved you
It's taken me a little time to discover it
Now I know it's true 
But fatal hesitation
Made me miss the show

Oh Romeo is standing in the rain
And I know that I have let her slip away
Fatal hesitation 
Fatal hesitation

I saw you again this morning 
Walking down the beach
And though you are a thousand miles away
You were only just out of reach 
But when I got up close
And I saw her face 
I knew it couldn't be so, no, no

Oh Romeo is standing in the rain
And I, yes I know, I have let her slip away
Fatal hesitation 
Fatal hesitation

I'm going to get on my boat and sail away
Oh Romeo is standing in the rain
And I, yes I know, that I have let her slip away
Fatal hesitation 
Fatal hesitation
Fatal hesitation
Fatal hesitation

I'm going to read a little Shakespeare
And get her out of my head
It doesn't matter any more
I'm going to miss her just a little bit
Just a little bit


 
 
 
نویسنده : Cloudy man - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢۳
 

باران

باران امد.

باران تند آمد.

يار در باران آمد.

...


 
 
 
نویسنده : Cloudy man - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۸
 

تو

زيباترين اشتباهم بودی


 
 
 
نویسنده : Cloudy man - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٤
 

باز

يک سال از عمر ما کم شد

و باز

يک سال به عمر ماندگاران افزوده گشت.

اين يک چقدر کوتاه و آن ديگری چه بی نهايت ...